الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
492
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
تا گوشت بدنش خورده شود درحالىكه عاقبت به قبر مىرود و پوسيده مىشود و مورچهگان بدنش را مىخورند . 1241 - در مفاخره جرى حاتم في حلبة منه لو جرى * بها القطر قال الناس أيهما القطر ؟ فتى أذخر الدنيا اناسا و لم يزل * لها باذلا فانظر لمن بقي الذخر فمن شاء فليفخر بما شاء من ندى * فليس لحىّ غيرنا ذلك الفخر جمعنا العلى بالجود بعد افتراقها * إلينا كما الأيّام يجمعها الشهر ( ابى تمام ) * * * همانا حاتم در ( ميدان ) بخشندگى آنچنان جوشان بود كه اگر باران در آن ميدان مىباريد مردم مىگفتند : كداميك باران است . جوانمردى كه تمام دنيا را براى ديگران به ذخيره نهاده و آن را به آنها بخشيده است و همچنان آن را بذل و بخشش مىنمايد ؛ پس خوب نگاه كن براى كداميك ذخيره و توشه باقى مانده است ؟ پس هركه مىخواهد به چيزى نبازد بايد به بخشندگى و كرم خود افتخار نمايد زيرا براى هيچ زندهاى غير از اين بزرگى و شرافتى نيست . تمامى صفات پسنديده را در بخشش و كرم جمع نموديم - بعد از اينكه با هم فرق دارند - همانطور كه ماه جامع روزها است . در نزد اكثر مردم ، پدر « ابى تمام » نصرانى بوده و نندوس عطّار نام داشته ، و در حاسم كه قريهاى است از قراى شام ، متوطّن بوده است . 1242 - مفاخره يكى از فضلا ، مفاخرهء گل و نرگس را بيان نموده و فخر هريك از اينها را بر يكديگر به وجهى مىتوان اثبات كرد . چنانكه جاحظ و بعضى از دانشوران مفاخرهء شمشير را بر قلم و قلم را بر شمشير و مفاخرهء بخل را بر كرم و كرم را بر بخل و مفاخرهء مصر را بر شام و شام را بر مصر و مفاخرهء شرق را بر غرب و غرب را بر شرق و مفاخرهء عرب را بر عجم و عجم را بر عرب و مفاخرهء نظم را بر نثر و نثر را بر نظم و مفاخرهء جاريه را بر امرد و امرد را بر جاريه ذكر كردهاند . لكن در مفاخرهء خاكستر و مشك ، نه عقل را مجال و نه دليل و برهانى را احتمال مىباشد و از جاحظ در اين مورد رسالهء بديعى وجود دارد .